تبلیغات
ساحل اندیشه عقائد - آموزه هایی از سیره پیامبر رحمت(صلی الله و علیه واله)درجهاد (قسمت پنجم)

حدیث روز

آموزه دوم

پاسخ مناسب به سم پراکنی و تبلیغات سوء دشمن

یكی از عوامل جداسازی نیروهای مخالف از سپاه و جدا كردن آنها از اعتقاداتشـــان تبلیغ بر علیه دین مقابل وترویج دینی است كه خود به آن عقیده داریم و به آن پایبنـــد هستیم .

     مسلمانان نیز از این مسئله مستثنی نبودند، چه بسا كسانی كه تازه مسلمان شـده بودند و هنوز نهال اسلام در دلشان آنچنان ریشه ندوانیده بود درخطر تبلیغات منــفی مشركان قرار داشتند. اگر چه اكثر آنانی كه مسلمان می شدند، تفكرات و عقائـــــد بت پرستی را پست و ناچیز و بیهوده می دانستند و به دین اسلام مشرف می شدنـد و با سرعت به مومنی با ایمان و پایدار تبدیل می شدند امّا با این وجود هم، مشــركان مكّه در جهت اهداف خود به سم پراكنی در بین مسلمانان مشغول می شدند .

       پس از پایان جنگ احد، ابو سفیان و عكرمه در حالی كه بتهای بـــزرگ را روی دست گرفته و غرق سرور و شادی بودند، از این فرصت كه مسلمانان پراكنـده شده و به كوه پناه برده بودند استفاده كردند. ابوسفیان فریاد می كشید : «اعل هبــــل ، اعل هبل» سرافرازباد هبل ، یعنی این پیروزی ما مربوط به هبل و بـت پرستی است و اگر یكتا پرستی حقیقت داشت ، شما پیروز می شدید .

       پیامبر (ص) متوّجه شد كه رقیب در لحظات حساس، برنامه خطرناكی را اجــراء میكند. از این نظر تمام مصائب را فراموش كرد و فوراً به علی و سایر مسلمانـــــان دستــورداد ، پاسخ این منادی شرك را چنین بگویند : «الله اعلی واجل ، الله اعلی و اجل» خدا بزرگ و تواناست ، و این شكست مربوط به خدا پرســــتی ما نیست بلكـه معلول انحراف از دستورفرمانده می باشد . ابوسفیان باز دست از تبلـــیغ افكار مسموم خود نكشیــــد و گفت:« نحن لنا العزی و لا عزی لكم » ما بت عــزی داریم، شما چنین بتی نــدارید، پیامبر(ص) فرصت را از دشمن گرفت و دستــورداد كه مسلمانان جمله ای را كه از نظر وزن و سجع مشابه آن است بگویند یعنی همگی درمیان درّه با آهنگ رسا بگوینــد : « الله مولانا ولا مولی لكم» یعنی اگر شما بــــه یـك بت كه قطعه سنگ و یاچوبی بیش نیست، متكّی هستید، تكیّه گاه ما خداوند بــــــزرگ و تواناست.

 منادی شرك بار سوّم گفت : امروز به عوض روز بدر، مسلمانان به دستور پیــــامبر(ص) گفتند : این دو روز هرگز با هم مساوی نیست ، كشتــــگان ما در بهشتـــند و كشتگان شما دردوزخ .

      ابوسفیان دربرابر این پاسخ كوبنده كه از حلقوم صدها مسلمان درمی آمد، منقلب گــــردید و با گفتن جمله :« وعده ما و شما سال آینده » راه خود را درپیش گرفت و میدان را به قصد مكه ترك گفت.[1]

      ابوسفیان كه در سال پنجم هجری با سپاه گران خویش عزم برچینی جـــــامعه اسلامی را داشت مغرور از كثرت سپاه، خود را پیروز میدان می دید ، وقتـی که خود را در كنار خنـــدق عظیــــمی كه مسلمـانان حفر كرده بودند دید و هرچه تلاش كرد كه با سپاهیانش از خندق عبور كند با شكست روبرو شد ، نامــه ای خدمت پیـامبــر گرامی اسلام (ص) به مضمون زیر نوشت : « من با سپاه گران برای بر انــــداخـتن آئین تو آمـده ام، ولی چه كنم گویا مقابله با ما را مكروه شمردی و میان ما و خودت خنـدق ژرفی قراردادی. نمی دانم این تاكتیك نظامی را از چه كسی آموختـــــه ای ولی این را می گویم: تا نبرد خونینی مانند « احد »  برپا نكنم، بر نخواهم گشت » .

       پیامبر اكرم (ص) در پاسخ او چنین نوشت : « از محمّد رسول خدا به ابوسفیـان فرزند حرب ... مدتی است كه بر خود بالیده و تصوركرده ای كه مــی توانی چــــراغ فروزان اسلام را خاموش سازی ولی این را بدان، تو زبون تر از آنی كه به اینـــــكار موّفق گردی، به همین زودی شكست خورده بر می گردی و من در آینده بتــــهای بزرگ قریش را در برابر تو خواهم شكست .[2]

         این گفتار پیامبر(ص) مطمئناً ابوسفیان را بر جای خود می نشاند چونكــــه او       می داند محمّد(ص) پیغمبر خداست و هیچگاه دروغ نگفته و بیهوده سخن نمی گویـد ولی از روی لجاجت،عناد و تعصب جاهلی باز در مقابل او می ایستد. اگرچه ایـــــن ایستـــادگی چندان دوامی نداشت و همانگونه كه پیامبر(ص) پیش بینی كرده بودند ، ابوسفیــان و یارانش  در جنگ خندق با مشكلات فراوانی مواجه شدند و مجــبور به بازگشت به خانه های خود شدند و پس از آن با چشمان خویش دید كه چگونه در مقابل او بتهای كعبه پایمال می شوند و ندای لا اله الا الله طنین انداز فضای كعبه می شود .



[1] - فروغ ابدیت ، ج 1 ، ص 69 / بحار الانوار ، ج 20 ، ص 44 45 / تاریخ طبری ، ج 2 ، ص 526 / کامل ابن اثیر ، ج 2 ، ص 111 .

[2] - فروغ ابدیت ، ج 2 ، ص 134.


نوشته شده توسط محمد عوض پوردر تاریخ : یکشنبه 3 دی 1391
برچسب ها : تبلیغات سوء دشمن، جنگ احد،

ابزار هدایت به بالای صفحه