تبلیغات
ساحل اندیشه عقائد - آموزه هایی از سیره پیامبر رحمت(صلی الله و علیه واله)درجهاد (قسمت چهارم)

حدیث روز

 

   « آموزه هایی از جهاد پیامبر (ص)»

«آموزه اول:شجاعت »

یكی از عوامل پیروزی مسلمانان در جنگها ، شجاعت فرمانده بزرگشان بود . پیامبــر (ص) بی تردید یكی از شجاعترین مبارزان میدان جهاد بود . مسلماً اگر گروهـی تحت فرماندهی شخصی ضعیف قرار بگیرند مورد لطمه قرار می گیرند ولی فرمانـــده سپاه اسلام از آن دلاورانی بود كه  هیچگاه پشت به دشمن نكرد و همیشه در صـــف مقدم جبهه قرار می گرفت.

     در مورد شجاعت و دلاوری آن حضرت روایات متعـــددی بیان شده است كه به برخی از آنها اشاره می كنیم . مولای متقیان علی بن ابیـــطالب(ع) كه در شجاعــــت بی بدیل است  و كسی را یارای قرار گرفتن در مقابل این پهلوان الهی نبود، در مــورد شجاعت پیامبر (ص) می فرماید : «پیامبر (ص) در میـــدان جنگ نزدیكترین فرد به دشمن بود و هر موقع جنگ شدت پیدا می كرد ما به پیامبر (ص) پناه می بـردیم»[1]

     عمران بن حصین می گوید : به هنگام حمله در جنگـــها ، پیامبر (ص) نخستین كسی بود كه حمله می کرد . ابن عمر می گوید : هیچكس را به شجاعت و پایداری و بخشندگی و بخشودگی چون رسول خــــدا (ص) ندیده ام . انس می گویــد : پیامبر (ص) بهترین و بخشنده ترین و شجاعترین مردم بود .[2]

پیامبر (ص) روز احــد كه با حمله غافلگیرانه مشركان مواجه شد ، می دید كه بعضی از مسلمانان از تـــرس پا به فرار گذاشته و برای نجات جان خویش به سوی كوه می دویدند ، اینها كســانی بودند كه جان خود را بیشتر از جان پیامبراعظم اسلام (ص) دوست داشتند و تنـــــها گروه اندكی مانند حضرت علی (ع ) ، ابودجانه و ...در كنار پیامبر (ص) شجاعانه شمشیــــر زدند و مشركان را از اطراف پیامبر (ص) متفرق ساختند . پیامبر (ص) در روز احــــد به سختی پیكار كرد ، آنقدر تیر اندازی كرد كه تیردانش خالی شد و گـوشه كـــــمانش شكست و زه كمانش پاره شد .[3]                

پیامبر (ص) در حمله تیزرو بود و چون مشركان با او درگیر می شـدند از استـرش پیاده می شد و می فرمود: من پیامبرم، اهل دروغ نیستم، پسر عبدالمطلبـــم، هیچ كس در آنروز استوارتر از او نبود .[4]

 هرگاه به مردم دستور پیكارمی داد خود نیز دامن به كمر می زد .[5]

       درغزوه حنین وقتی سپاه دشمن نیروهای مسلمانان را در درّه غافلـگیر كـردند ، مسلمانان سراسیمه و وحشت زده پا به فرار گذاشتند ، فرار و گریز مسلمانان كه عـلت عمده آن وحشت و هرج و مرج بود ، پیامبر (ص) را سخت متاثر كرد ، او احسـاس كرد كه اگر لحظه ای تاخیر كند ، محور تاریخ دگرگون شده و اجتماع بشر، مسیر خــود را عوض می كند و سپاه شرك، سپاه توحیــــد را درهم می كوبد، از این لحاظ روی مركب خود با صدای بلند گفت : «یا انصار الله و انصاررسوله انا عبدالله و رسوله » ای یاران خدا و یاران پیـــامبر، مــن بنده خدا هستــم . این جمله را گفت و سپــس استر خود را به سوی میدان نبرد كه سربازان مالك(بن عوف نصری فرمانده سپاه هوازن و ثقیف) آنجا را جولانگاه خود  قرار داده و گروهی را كشته و می كشتند حركت داد، سپاهیان فداكار همچون امیرمومنان و عباس و فضل بن عباس واسامه و ابوسفیان بن حارث كه از آغاز نبرد لحظه ای از پیامبر (ص) غفلت نورزیده و نگهبان جان او بودند، همراه او حركت كردند. پیامبر (ص) به عموی خود عبّـــاس كه صدای بلند و رسایی داشت دستور داد كه مسلمانان را به صورت زیر صـــدا زند: ای گروه انصار كه پیامبر (ص) را یاری كردید! و ای كسانی كه در زیر درخت رضوان با پیغمبر بیعت كردیــد! كجا می روید ؟ پیامبر(ص) اینجاست! ندای عباس به گوش آنها رسید، حمیّــــت و غیرت دینی آنها را تحریك كرده و فوراً همــــگی گفتند: لبیك، لبیك و دلیرانه به سوی پیامبر (ص) بازگشتند .[6]

         نمونه های زیاد دیگری در خصوص اینكه پیامبر (ص) با شجاعت خویـش و با كلام خویش سربازان اسلام را به دلاوری تشویق می كردند در دست است، مثـــــلاً گاهی اوقات می فرمود : قسم به خدایی كه جان محمّد به دست اوست، امروز هیــچ مردی نمی جنگد به طوری كه درجنگ صبر می كند و به جلو می رود و پشــــت به دشمن نمی كند ، مگر اینكه خداوند او را وارد بهشت می كند.[7]

        در جنگ احد شمشیری بدست گرفت و برای تحریك روحیه سربازانش فرمود: كیست كه این شمشیر را بگیرد و حق آن را ادا كند، عدّه ای برخاستنـــد ولی پیامبر شمشیر را به دست آنها نداد ابودجانه انصاری برخاست و گفت: حق این شمــــــشیر چیست ؟ و چگونه می توان آن را ادا كرد؟ پیامبر(ص) فرمود: آنقدر با آن بجنگی تا خم شود. ابودجانه عرض كرد : من حاضرم حق آن را ادا كنم، سپس دستمال قرمز رنگی را كه به آن دستمال مرگ می گفت، به پیشانی بست و شمشیر را گرفــــت و روانه میدان شد، هرگاه ابودجانه این دستمال را به سر می بست نشانگر آن بودكـه تا جان دارد، نبرد خواهد كرد. او مغرورانه و خوشحال از اینكه این افتخار نصیــــب او گردیده است به سوی میدان كارزار حركت كرد .[8]

       این گونه مسلمانان كسانی بودند كه با دیدن شجاعتهای پیامبــر(ص) شجاعـانه می جنگیدند و تا جان داشتند از پیامبر اسلام(ص) و از اســلام و از اعتقادات خویــش دفاع می كردند . یكی از نشانه های تشخیص شجاعان در میدان نبرد این بود كه هر كسی كه نزدیك پیامبر(ص) می جنگید شجاع بـــود، زیرا پیامبــر (ص) موقع جنگ نزدیك دشمن بود.[9]


[1] - ابن ابی الحدید ؛ شرح نهج البلاغه ، ج19 ص 68.

[2] - نوری ، شهاب الدین احمد ؛ نهایه الارب ، ج 7 ص 227 – 228 .

[3] - ابن اثیر ؛ الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 109 .

[4] - طبری ؛ التاریخ ، ج 2 ، ص 348 .                  

[5] - سایت پیامبر اعظم (ص) ، فیض کاشانی ، ملّا محسن ؛ شجاعت پیامبر .

[6] - سبحانی ، جعفر ؛ فروغ ابدیت ، ج 2 ، ص 355 / مغازی واقدی ، ج 3 ، ص 897-  898 .

[7] - السیره النبویه ، جلد 2 ، ص 269 .

[8] - تاریخ طبری ، ج 2 ، ص 510 .

[9] - مسلم ؛ صحیح ، ج5 ، ص 168 .


نوشته شده توسط محمد عوض پوردر تاریخ : یکشنبه 21 آبان 1391

ابزار هدایت به بالای صفحه