تبلیغات
ساحل اندیشه عقائد - آموزه هایی از سیره پیامبر رحمت(صلی الله و علیه واله)درجهاد (قسمت سوم)

حدیث روز

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا جنگ در دین اسلام روا شمرده شده است ؟

الف : اگر عضوی از جامعه مریض شود باید او را با دارو مداوا كـرد ، اگر بهبود حاصل نشد، باید با عمل جراحی آن را از خطر هلاكت نجات داد ولکن اگر آن هـــــم اثر نبخشید نوبت به قطع كردن عضو معیوب می رسد ، تا بیماری اش بردیگر اعضـــای بدن تأثیر نگذارد .

      اسلام و عقل و فطرت ، مسلمانان را مانند یك جسد می دانند . پس اگر عضوی از این جامعه از لحاظ اعتقادی و اخلاقی به انحراف کشیده شد ، باید با بیان و منـطق زیبا او را درمان نمود و از بیراهه های ضلالت خارج نموده و به صراط مستقیم الــهی وارد سـازیم اگر با این بیان نشد او را بترسانیم و در مرحله سوم با تندی و شـــدّت با او برخورد كنــیم  « فانّ آخر الدواءِ الكیّ » در این مرحله است كه وقتی می بــــینیم مراحل اولیه درمـان این عنصر جامعه اثری ندارد باید آن قطع نمود زیرا اگــر او را به حال خود واگذاریــم به امّــت و جامعه انسانی خیانت كرده ایم . نكته قابل تـوّجه این است كه خطر انحــراف دینی و عقائدی، بسیار بالاتر از خطـــر مرض جسمی اســت چونــــكه مرض جسمــانی فقط در محدوده همین جسم است ولی مرض عقیدتی و فكری و انحراف اخـلاقی در تدبیر بدن و اموال و جامعه مؤثر است. جهاد برای جلوگیری از انحراف از احكام عقلی و فطری است چه رسد به اینكه شرع و دین نیز به آن حكم كرده اند .

ب : انسان باید درخطرات از خود دفاع كنـد و جان خویش را نجات دهد،اگربیگانه ای قصد جان ما را بكند و یا در فكر ربودن اموال مادّی و ارزشهای معنـوی ما باشد ، باید در مقابل او ایستادگی نمود و خود را از خطر رهانید . خداوند در ســـوره مبارکه حــج می فرماید : : « أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ  الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ »[1]

به كسانى كه جنگ بر آنان تحمیل شده ، رخصت [ جهاد ] داده شده است ، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند ، و البته خدا بر پیروزى آنان سخت تواناست. همان كسانى كه بناحق از خانه‏هایشان بیرون رانده شدند . [ آنها گناهى نداشتند ] جز اینكه مى‏گفتند : « پروردگار ما خداست ».

      و در سوره بقره می فرماید : « وَ قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَ لاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ‌«[2]

و در راه خدا ، با كسانى كه با شما مى‏جنگند ، بجنگید ، و [ لى ] از اندازه درنگذرید ، زیرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمى‏دارد.»

     ج : سومین عامل جنگ ، از بین بردن شرك اســـــت : « خدا و پیامبـــر (ص) بیــــزارند از مشركانی كه با آنها پیمان بسته اید ، پس چهار ماه به شما مهــلت داده شد ... و چون ماههای حرام به پایان رسیـد ، هرگاه كه مشـــركان را یافتید بكشید و بگیرید و به حبس افكنید و درهمه جا به كمینشان نشینید ».[3]

      د : از بین بردن فتنه ها : « وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ‌ «[4]

با آنان کافران) بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند ، تجاوز جز بر ستمكاران روا نیست .

به وضوح پیداست كه خداوند در اینجا به مسلمانان دستور میدهد كه اگر كافران از فتنه و فساد دست برداشتند با آنها نجنگید اما اگر مشغول فتنه گری بودند با آنها مبارزه كنید .

       ه: دفاع از مستضعفان در برابر مستكبران : « وَ مَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً »[5]

و چرا شما در راه خدا [ و در راه نجاتِ ] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگید ؟ همانان كه مى‏گویند : « پروردگارا ، ما را از این شهرى كه مردمش ستم‏پیشه‏اند بیرون ببر ، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده ، و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما . »

       و: جایی كه دشمن پیمان شكنی كند و به دین مسلمانان طعنه زند . « و هـرگاه آنها سوگند  و عهدی كه بستـــه اند بشكنند و در دین شــما تمسخر و طعن زنند  در اینصورت با آن پیشوایان كفر و ضلالت كار زار كنید كه آنها را عهد و سوگند استواری نیست ، باشد كه بس كنند . آیا با قومی كه عهدو پیمان خود را شكستند و اهتمــــام كردند كه رسول خدا را از شهر و وطن خود بیـرون كنند ، قتــــال وكارزار نمی كنید درصورتیكه آنها اول بار به دشمنی و قتال برخاستند .»[6]

     این موارد از جمله عواملی است  كه مورخان با استـــــفاده از آیات قرآن در كتب خویش جمع آوری نموده اند .[7]

ادامه دارد ...

[1] - حج، 39/40.

[2] - بقره، 190.

[3] - توبه، 1- 5.

[4] - بقره، 193.

[5] - نساء، 75.

[6] - توبه ، 12 – 13 .

[7] - الصحیح من السیره ، ج 4 ، ص 321 – 327 / سیره رسول خدا (ص) ،ص 459 .


نوشته شده توسط محمد عوض پوردر تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391
برچسب ها : جهاد، شرک، کفر، پیمان شکنی،

ابزار هدایت به بالای صفحه